مدت زمان مطالعه : 2 دقیقه

توضیحات

وقتی روان‌شناس هم نمی‌تواند مرگ را از خانه‌اش دور کند؛ تأملی از دریچه طرحواره‌درمانی

خبر خودکشی فرزند اروین یالوم، نویسنده و روان‌پزشک برجسته، بسیاری را با یک پرسش عمیق روبه‌رو کرد: مگر ممکن است در خانواده کسی که عمرش را صرف شناخت روان انسان کرده، چنین اتفاقی رخ دهد؟

یک سوال مهم

شاید این سؤال از یک باور پنهان سرچشمه می‌گیرد؛ اینکه اگر کسی روان‌شناس باشد، اگر خانواده‌ای آگاه باشد، اگر عشق و گفت‌وگو وجود داشته باشد، دیگر رنج راهی به آن خانه پیدا نمی‌کند.

اما حقیقت زندگی چیز دیگری است.

روان‌شناسی، وعده حذف درد را نمی‌دهد؛ بلکه به ما می‌آموزد چگونه با درد زندگی کنیم، آن را بفهمیم و در مواجهه با آن تنها نمانیم. هیچ انسانی، فارغ از جایگاه اجتماعی، دانش، شهرت یا موفقیت، از تجربه رنج‌های عمیق مصون نیست.

از نگاه طرحواره‌ درمانی، آنچه یک انسان را به مرز ناامیدی می‌رساند، معمولاً نتیجه یک لحظه نیست؛ بلکه حاصل سال‌ها تجربه‌های هیجانی، باورهای عمیق درباره خود و جهان، و نیازهایی است که شاید هرگز به‌درستی دیده یا پاسخ داده نشده‌اند.

پروفسور جفری یانگ چه میگوید

جفری یانگ، بنیان‌گذار طرحواره‌درمانی، معتقد است همه ما نیازهای هیجانی بنیادینی داریم؛ نیاز به امنیت، دلبستگی، پذیرش، دیده شدن، استقلال، آزادی در بیان احساسات و تجربه ارزشمندی. وقتی این نیازها در سال‌های رشد به اندازه کافی برآورده نمی‌شوند، ذهن برای محافظت از خود، طرحواره‌هایی می‌سازد؛ الگوهایی که گاهی تا سال‌ها بعد، کیفیت زندگی و روابط ما را شکل می‌دهند.

فردی که سال‌ها با طرحواره نقص و شرم زندگی کرده است، ممکن است حتی در میان تحسین دیگران، خود را دوست‌داشتنی نداند. کسی که گرفتار رهاشدگی است، شاید در میان جمع نیز احساس تنهایی کند. فردی با استانداردهای سخت‌گیرانه ممکن است آن‌قدر از خود انتظار کمال داشته باشد که هیچ موفقیتی نتواند آرامش را به او هدیه کند.

واقعیت تلخ این است که

طرحواره‌ها همیشه با گریه و آشفتگی آشکار نمی‌شوند. گاهی پشت لبخندی آرام، موفقیتی چشمگیر، مسئولیت‌پذیری مثال‌زدنی یا حتی شوخ‌طبعی پنهان می‌شوند. به همین دلیل است که رنج انسان، همیشه از بیرون قابل تشخیص نیست.

در طرحواره‌ درمانی از بخشی درون هر انسان سخن گفته می‌شود که «کودک آسیب‌پذیر» نام دارد؛ همان بخش لطیف و زخمی که هنوز آرزو دارد کسی او را بفهمد، امنیت را به او بازگرداند و بی‌قیدوشرط دوستش داشته باشد. هرچه این کودک بیشتر نادیده گرفته شود، صدای دردش بلندتر می‌شود؛ هرچند ممکن است سال‌ها هیچ‌کس آن را نشنود.

چه درسی ما میاموزیم

شاید مهم‌ترین درسی که چنین خبرهایی به ما می‌دهند، این باشد که قضاوت را کنار بگذاریم. خودکشی، اگر رخ دهد، معمولاً حاصل مجموعه‌ای پیچیده از عوامل زیستی، روان‌شناختی، بین‌ فردی و اجتماعی است و نمی‌توان آن را با یک علت ساده توضیح داد. نه نشانه ضعف شخصیت است، نه شکست خانواده و نه دلیلی بر بی‌اثر بودن روان‌درمانی.

شاید به جای پرسیدن اینکه «چرا؟»، بهتر باشد از خود بپرسیم: امروز کدام انسان اطراف من نیاز دارد کسی واقعاً او را ببیند؟

از خود بپرسید

چند بار از عزیزانمان پرسیده‌ایم: «این روزها واقعاً حالت چطور است؟» و بعد، بدون عجله برای نصیحت کردن، فقط شنیده‌ایم؟

چند بار اجازه داده‌ایم کسی بدون ترس از قضاوت، از ناامیدی، خستگی یا تنهایی‌اش حرف بزند؟

شاید همین شنیده شدن، برای بعضی انسان‌ها آغاز بازگشت به زندگی باشد.

در نهایت، طرحواره‌درمانی به ما یادآوری می‌کند که درمان، یعنی ساختن دوباره رابطه‌ای امن با خود و با دیگری؛ رابطه‌ای که در آن، «والد سالم» بتواند دست «کودک آسیب‌پذیر» را بگیرد و به او بگوید:

«رنج تو واقعی است. تو تنها نیستی. لازم نیست همه بار زندگی را یک‌نفره به دوش بکشی»

شاید این، انسانی‌ترین پیامی باشد که از دل هر روایت تلخ می‌توان بیرون کشید؛ اینکه گاهی نجات یک انسان، نه با پاسخ‌های بزرگ، بلکه با حضوری صادقانه، گوش سپردنی عمیق و مهربانیِ بی‌قید و شرط آغاز می‌شود.

دکتر زهرا طلائیان

روانشناس و طرحواره درمانگر

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *